خواجه امام ظهير الدين نيشابورى / ابو حامد محمد بن ابراهيم ت 599
47
سلجوقنامه ( وذيل سلجوقنامه محمد بن ابراهيم ) ( فارسى )
آنها كه بخدمتت نفاق آوردند * سرمايهء عمر خويش طاق آوردند دور از سر تو سام بسرسام بمرد * اينك سر سورى بعراق آوردند و چون عهد با سلطان مسعود تازه كرد و تا شانزده روز برى توى داد او را با جملهء امراء عراق خلعتهاى گرانمايه پوشانيد و بازگشت در رمضان اين سال سام هم ملك غور بود عم سلطان سورى پدر سيف الدين سلطان كه ولىعهد پدر بود و چون او را جمعى امراء لشكر از سر عداوت بكشتند و بعد از يكسال ملك غور علاء الدين حسين بن الحسين بن حسن بن سام از غور خروج كرد بكين خواستن برادر سورى كه او را بغزنين سلطان بهرامشاه بن مسعود كشته بود و سلطان علاء الدين پادشاهى متهور جبار قهار و بىرحم بود و در آن تاريخ كه برادر او را كشته بودند كس را مجال آواز بلند كردن نبودى و ستوران را بهيق و نهيق نگذاشتندى تا غايتى كه رسم نوبت زدن برداشته تا آنگاه كه غزنين فتح كرد و چون خبر قتل سورى برادر بشنيد اين رباعى پيش قاضى القضات غزنه فرستاد اعضاء ممالك جهانرا بدنم * جويندهء خصم خويش و لشكرشكنم گر غزنى را ز بيخوبن برنكنم * پس من نه حسين بن حسين حسنم و غزنه را همچنان كه گفت خراب كرد ببيدادى كه اعور و تاتاره كردند و چون فتح غزنه او را ميسر شد و بهرامشاه از پيش او بكرمان و سوران شد غرور دماغ پديد كرد لشكر بسيارى برو جمع شد از غزنه و قندهار و گرمسير و جبال غور و بعد از يكسال ملك غور الحسين بن الحسن بكين توختن خروج كرد بر برادرزاده و على خيرى كه امير حاجب سنجر بود و مقطع بهرات عاصى شد و بمدد سلطان علاء الدين حسين رفت مخالفت او برسلطان سخت آمد و عصيان على خيرى كه اصطناع و مرباء او بود و از مرتبهء مسخرگى بدرجهء حاجبى رسيده سلطان بنواحى مرو آمد و با ملك غور لشكر تمام از فارس و راحل بود كوششى سخت بكردند در معركهء مصاف عاقبت شكسته شدند و ملك علاء الدين حسين و على خيرى هردو گرفتار آمدند سلطان بفرمود تا على خيرى را به دو نيم زدند به زير رايت و ملك حسين را اسير با خود داشت عاقبت حسين را بدست خواجه منقال خازن بازدادند و اسيران غور را آزاد كرد و زبان ايام اين بيت ميسرايد